close
تبلیغات در اینترنت
گفت وگوي من باخدا


گفتم خدايا چرامراافريدي؟

گفت چون زندگي كني

گفتم چراعذابم ميدهي

گفت هيچگاه بنده هايم راعزاب نميدهم

گفتم دادي

گفت چه كردم باتو؟

گفتم عشقم راگرفتي

گفت صبرداشته باش ان ميگويي عشقم حال باكس ديگري است

بغض به گلويم چنگ زد

گفتم چرااورابهم دادي كه حال بخواهي بگيري

گفت من اوراازتو نگرفتم خودش رفت ميداني نشانه ي چيست

گفتم نه

گفت نشانه ي اين كه لياقتت رانداشته است

متعجب بهش خيره شدم وگفتم

اورفت من لياقتش رانداشتم كه نگهش دارم

قهقه اي سردادوگفت

چه ميگويي اي جوانت واوراازجانت بيشتردوست داشتي اولياقت نداشت صبرداشته باش تاكسي كه لياقتت رادارددرزندگي ات بيايد

متعجب بهش خيره شدم

گفتم راست ميگويي

گفت من براي بنده هايم هيچ چيزكم نميگزارم اگركسي راگرفته ام مطمعن باش بهترازان برايش مي اورم

گفتم

ممنونم

آخرین نظرات ثبت شده برای این مطلب را در زیر می بینید:

    حسین می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1392/11/11 و 10:06 دقیقه ارسال شده.

    عالی بودشکلک

    پاسخ : مرسي

    atena می‌گه:
    این نظر در تاریخ 1392/11/10 و 19:00 دقیقه ارسال شده.

    Slm aziizam veb kheyliii ghaashangii dariii dostaam..♥♡★☆☆♡

    پاسخ : سلام مرسی عزیزم به وبلاگ من خوش اومدی

بخش نظرات برای پاسخ به سوالات و یا اظهار نظرات و حمایت های شما در مورد مطلب جاری است.
پس به همین دلیل ازتون ممنون میشیم که سوالات غیرمرتبط با این مطلب را در انجمن های سایت مطرح کنید . در بخش نظرات فقط سوالات مرتبط با مطلب پاسخ داده خواهد شد .

شما نیز نظری برای این مطلب ارسال نمایید:


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی